کبریت ها

آهای خبردار، مستی یا هشیار خوابی یا بیدار،

 تو شب سیاه، تو شب تاریک  از چپ و از راست، از دور و نزدیک...

تصویرسازی تبلیغاتیسفارش تصویرسازیتصویرسازی میم تمحیا رحیم تبریزینقاشی مفهومیسفارش نقاشی دیجیتالنقاشی دیجیتال
فرهاد خسروی
صبح روز بعد، مردم پیکر بی‌جان دخترک را، با گونه‌هایی سرخ و لبخندی بر لب در کنار کبریت‌های سوخته‌اش در گوشهٔ ...
نقاشی دیجیتالتصویرسازی تبلیغاتیسفارش نقاشی دیجیتالفرهاد کولبرفرهاد خسرویتصویرسازیسفارش تصویرسازیمحیا رحیم تبریزیمیم تنقاشی مفهومی
فارغ التحصیلی
آدم از خود می‌پرسد که: تو با این سال‌ها که گذشت چه کردی؟ ...بهترین سال‌های عمرت را کجا در خاک کردی؟
نیشخططراحی جلدروزنامه قانونسفارش تصویرسازیتصویرسازی میم تمحیا رحیم تبریزینقاشی مفهومیسفارش نقاشی دیجیتالنقاشی دیجیتال

از کتاب شور زندگی(زندگی ونسان ونگوگ):

البته که برای کاری خلق شده ام. همان کاری که همه زندگی ام در پی اش بودم و هیچ وقت به فکرم نرسید!
موقعی که در آمستردام و بروکسل درس میخواندم، همیشه احتیاج عمیقی به نقاشی کردن داشتم ،ولی به خودم اجازه ی این کار را نمی دادم. می ترسیدم که این، مانع کار اصلیم شود،کار اصلیم!... چه کوردل بودم!
درطی این سال ها چیزی می خواست از وجود من بتراود و من مانعش می شدم. آن را عقب می زدم! حالا بیست و هفت سال دارم، بدون اینکه کاری کرده باشم.
تئو، چه روزهای سختی که گذراندم و کار کردم و کوشیدم که مقصود و معنایی از زندگی بیرون بکشم و آن را نشناختم. ولی حالا که آن را می شناسم دیگر هیچ وقت دلسرد نخواهم شد. بعد از این همه سال تلف شده بالاخره من راه خودم را پیدا کردم، نقاش خواهم شد.